بخوان و بخند
<<<< از خنده میمیری >>>>

خداوند ” خــر ” را آفرید! و به او گفت:تو بار خواهی برد؛ از عقل بی بهره خواهی بود؛و همواره بر پشت تو باری سنگین خواهد بود؛و ۵۰سال عمر خواهی کرد!
” خــــر” به خداوند پاسخ داد: حداوندا؛من میخواهم خر باشم؛اما ۵۰سال برای عمرم طولانی است.. عمر مرا ۲۰سال کن.
و خداوند آرزوی “خـــر” را براورده کرد.
خداوند ” ســـگ” را آفرید! و به او گفت: تو نگهبان خانه انسان خواهی شد؛بهترین و وفادارترین یار انسان..و ۳۰سال عمر خواهی کرد!
“ســــــگ” جواب داد: خداوندا! عمر مرا ۱۵سال کن. و خدا آرزوی سگ را هم براورده کرد.
خداوند “میـــمون”را آفرید! و به او گفت: تو از این جا به آنجا میپری؛ برای دیگران شکلک در می آوری تا سرگرم شوند؛تو ۲۰سال عمر میکنی!
“میــــمون”جواب داد:خداوندا ۲۰سال عمری طولانیست.. مرا ۱۰سال کافی است! و خداوند آرزوی میمون را نیز براورده کرد..
و سرانجام!خداوند ” انــــسان” را آفرید!و به او گفت: تو سروریِ همه موجودات زمین را در دست میگیری و بر تمام جهان مسلط میشوی؛ و ۲۰سال عمر میکنی!
“انــــــسان” به خداوند گفت: سرورم؛ ۲۰سال برای من خیلی کم است!!
آن ۳۰سالی که خر نخواست؛ آن ۱۵سالی که سگ نخواست؛آن ۱۰سالی که میمون نخواست زندگی کند؛ به من بده!! و خدا آرزوی انسان را براورده کرد!
از آن زمان تا کنون؛ انسان فقط ۲۰سال مثل انسان زندگی میکند!!
و پس از آن ازدواج میکند و ۳۰سال مثل ” خـــر” کار میکند!
و پس از آنکه فرزندانش بزرگ شدند- ۱۵سال مثل “ســــگ”از خانه ای که در آن زندگی میکند؛ نگهبانی میکند!!
و وقتی پیر شد ۱۰سال مثل “میــــمون” از خانه این پسر به خانه آن دخترش میرود و سعی میکند مثل میمون نوه هایش را سرگرم کند!!
نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : SASAN pourali
اعترافات خنده دار
داشتم در گوشی با نامزدم صحبت می کردم ، یهو داداشم صدام کرد، منم به نامزدم گفتم یه لحظه گوشی رو نگه دار !
اعترافات خنده دار
اعتراف میکنم وقتی ۴ساله بودم یه اسکناس ۱۰۰تومانی داشتم،داداش بزرگم که ۲سال از من بزرگتر بود پول نداشت منم اسکناسه رو از وسط نصف کردم و نصفشو بهش دادم گفتم حالا هر دو ۵۰ تومان پول داریم بریم بستنی بخریم، باهم رفتیم مغازه و هرکدوم پول خودمونو تا زده بودیم که فروشنده مغازه که پیرمرد بود چشماش خوب نمیدید نفهمه پولامون نصفه و هرکدوم بستنی خریدیم و خوشحال برگشتیم خونه و واسه مامان تعریف کردیم، مامان خندید و گفت خب چرا پولو نصف کردین،باهم میرفتین اکناس صدتمانی رو میدادین ۲تا بستنی میخریدین
یه بار رفتم مغازه می خواستم ماست کم چرب بگیرم ، اشتباهی گفتم : آقا ببخشید ماست کم مصرف دارید ؟
اعترافات خنده دار
تو نمایشگاه کتاب غرفه دار بودم ، دهنم کف می کرد انقدرررر حرف می زدم !
تو یه روز شلوغ اومدم زودی قامت ببندم نماز بخونم تا دوباره شلوغ و وحشتناک نشده برم سر کار ، به خودم اومدم دیدم دارم میگم ۴ جلد نماز ظهر می خوانم قربتاً الی الله !
اعترافات خنده دار
اعتراف می کنم که من تا کلاس پنجم دبستان همه اش گریه می کردم و بهانه می گرفتم که چرا من تو جشن عروسی مامان و بابام نبودم !
اعترافات خنده دار
اعتراف می کنم اولین روزی که رفتم دانشگاه ، نیم ساعت توی حیاط نشسته بودم تا زنگ رو بزنن برم سر کلاس !
اعترافات خنده دار
کلاس دوم راهنمایی بودم با دوستم ته کلاس نشسته بودیم . یه معلم هنر چاق بد اخلاقم داشتیم . گفت بچه ها یا نقاشی بکشین یا میتونیین درس زنگای بعد رو بخونیین ما هم هی نامه نگاری میکردیم درباره معلمه کلی چرت و پرت نوشتیم ( مثلا من نوشتم این شبیه دیو سالاره ! النگوهاشو نگا !! ) معلمه گفت چی مینویسی ؟ منم گفتم درس میخونیم از شانس ما کتاب حرفه هم جلمون باز بود نه ریاضی علوم ) اخر سر شاکی شد اومد پیشمون ! نامه رو نگاه کرد ! خدا میدونه ما چقدر خجالت کشدیم . بماند که اونم جبران کرد !
اعترافات خنده دار
اعتراف می کنم که چون زانوهام مشکل داشت رفتم از زانوهام عکس رنگی بگیرم . داخل شدم ، آقاهه گفت شلوارتو دربیار و روی تخت دراز بکش ، دراز کشیدم ، یارو رفت بعدش یه صدایی شنیدم . یه نفر گفت : نفس نکش ، نفس نکشیدم . بعد گفت نفس بکش ، ۲ باره گفت نفس نکش ، بعد گفت نفس بکش . من هم به حرفش گوش می کردم ، واسه بار سوم گفت نفس نکش ، نفسم رو نگه داشتم ، ۲۰ ثانیه گذشت ، یواشکی نفس کشیدم آقاهه داد زد نفس نکش دیگه ! منم نفس نکشیدم . بعد گفت پاشو . من هم بلند شدم ، گفت شما بخواب ! دیدم یه نفر دیگه اون طرف هست داشتن از قفسه سینه اش عکس می گرفتن !
اعترافات خنده دار
اعتراف می کنم بچه که بودم مامانم جرات نمی کرد با من سوار تاکسی بشه چون می دونست اگر راننده آهنگ بذاره من شروع می کنم به رقصیدن. اون هم چه جور !
اعترافات خنده دار
دختر همسایه اومده زنگمونو زده ، در رو باز کردم، می پرسه کاری داری ؟ می گم نه عزیزم ، بی کارم ! گفت : ادویه کاری رو می گم !
تا یه ربع داشتیم می خندیدیم . از اون موقع هر وقت منو می بینه می گه کاری داری بالاخره ؟
اعترافات خنده دار
تا ۸ سالگی فکر می کردم یه خرگوشم . چون وقتی بچه بودم پدرم همش می گفت من یه بچه خرگوش بودم که اونا از تو باغچه پیدام کردن و وقتی بزرگ شدم شبیه خودشون شدم . . . !
اعترافات خنده دار
اعتراف می کنم بچه که بودم گم شدم، مامانم پیدام کرد بهش گفتم : ” بهت نگفتم دستمو بگیر گم نشی ؟
اعترافات خنده دار
بچه که بودم ، خاله ام تازه ازدواج کرده بود . یه روز اومدن خونه مامان بزرگم و مامانم گفت خاله اینا ماشین خریدن ، بهشون تبریک بگو . من هم تو عالم بچگی به جای مبارک باشه گفتم دست شما درد نکنه ! مهمونی رسما منفجر شد از خنده !
اعترافات خنده دار
اعتراف می کنم که یک بار به یک مغازه خدمات کامپیوتری برای خرید نرم افزاری رفتم. مغازه ۲ در داشت . از در اول که داخل شدم، پرسیدم گفت نداریم . بعد از در دیگر که فکر می کردم مغازه دیگری باشد دوباره داخل شدم و پرسیدم ناگهان دیدم که همان مغازه است و مشتریان داخل مغازه کلی بهم خندیدن !
اعترافات خنده دار
اعتراف می کنم اوایل دوران نامزدیم وقتی برای اولین بار با خانواده شوهرم به مجلس ختم یکی از نزدیکانشون رفته بودیم ، جلوی در ، خانواده متوفی رو که دیدم حول شدم در جواب احوال پرسی شون گفتم : خدا بیامورزدتون
اعترافات خنده دار
یکی از همکلاسی های دوره دبستان رو دم در دانشگاه دیدم ، داشتیم گپ می زدیم که دو تا دختر که ازشون بدم می آمد از در دانشگاه اومدن بیرون . گفتم : اه باز این . . . آمد ! گفت : اون خواهرمه ! سریع گفتم : نه ! اون یکی ! گفت : اون هم زنمه !
از اونی که روز ازل شانس پخش می کرده متشکرم شخصاً !
نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
عکس هایی از کشف موجودات بسیار عجیب افسانه ای
چهارشنبه 3 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : SASAN pourali
در میان مطالب و شایعاتی که درمورد کشف موجودات افسانه ای و یا مشاهده انسان هایی با جثه های کوچک و یا بزرگتر از اندازه های معمولی، منتشر می شود، می توان به نمونه های مستند و کاملا واقعی نیز برخورد.
استیو کوایل، نویسنده امریکایی حدود صد تصویر را در کتابی گرد آورده است.
* عکس یادگاری سرباز امریکایی با یک جنگجوی افغانی.
* لئونید استادنک - 255 سانتیمتر - سال 1971
* مرد ژاپنی
* آنا سوان - 280 سانتیمتر - 1846 تا 1888
آنا سوان موفق شد شوهری در حد خود پیدا کند. مارتین بینس در سال 1871 با او ازدواج کرد.
* کشف استخوان درشت نی انسان
* ماکنوف روسی - 240 سانتیمتر - 1882 تا 1905
* مرد مغولی - 225 سانتیمتر - سال 1922
نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
ازدواج عجیب این مرد با چند زن مصنوعی (+عکس)
چهارشنبه 3 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : SASAN pourali
این مرد عجیب در حال حاضر وی با ۹ عروسکش زندگی می کند و هزینه های زیادی را صرف خریداری کفش و پوشاک و گرفتن عکس برای آنها می کند .
او زن مصنوعی اول خود را در سال ۲۰۰۰ با قیمت ۵,۰۰۰ دلار خریداری کرد و نام او را ربکا گذاشت .
کانیوس مرد۵۵ ساله ای است که در دورست بریتانیا زندگی می کند .این مرد عجیب قادر به زندگی با یک زن واقعی نیست. جالب است بدانید او از جوانی علاقه بسیاری به مانکن مغازه ها داشت اما از آنجایی که جنس آنها به سختی سنگ بودند او تصمیم گرفت به دنبال مانکنهایی با بدن انعطاف پذیرتر برود . او زن مصنوعی اول خود را در سال ۲۰۰۰ با قیمت ۵,۰۰۰ دلار خریداری کرد و نام او را ربکا گذاشت .
سال ۲۰۰۴ بود که او تصمیم به گرفتن عروسک دوم خود را گرفت , او بسیار تلاش کرده بود که به عروسک اول خود که به اصطلاح همسرش بود وفادار بماند، اما نتوانست .در حال حاضر وی با ۹ عروسکش زندگی می کند و هزینه های زیادی را صرف خریداری کفش و پوشاک و گرفتن عکس برای آنها می کند .
نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 30 فروردین 1393 :: نویسنده : SASAN pourali
زن جوانی همراه همسرش کنار دیوار ایستاده بود و به شدت اشک می ریخت
شیوانا از مقابل آنها عبور کرد
وقتی گریه زن را دید ایستاد و علت را از او پرسید.
زن گفت : همسرم جوان است و گاه گاه با کلامی زشت مرا می رنجاند
او مرد لایق و خوبی است
و تنها عیب که دارد بد دهنی و زشت کلامی اوست که گاهی مرا به گریه وا می دارد
شیوانا با تاسف سری تکان داد و خطاب به مرد گفت :
هیچ انسانی لیاقت اشک های انسان دیگر را ندارد
و اگر انسان لایقی در دنیا پیدا شد او هرگز دلش نمی آید
که دل دیگری را به درد و اشک او را در آورد
نوع مطلب : داستان،
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
داستان های شیوانا معنای عشق واقعی Shyvana
شنبه 30 فروردین 1393 :: نویسنده : SASAN pourali
روزی یکی از خانه های دهکده شیوانا آتش گرفته بود
زن جوانی همراه شوهر و دو فرزندش در آتش گرفتار شده بودند
شیوانا و بقیه اهالی برای کمک و خاموش کردن آتش به سوی خانه شتافتند
وقتی به کلبه در حال سوختن رسیدند و جمعیت برای خاموش کردن آتش به جستجوی آب و خاک برخاستند
شیوانا متوجه جوانی شد که بی تفاوت مقابل کلبه نشسته است و با لبخند به شعله های آتش نگاه می کند
شیوانا با تعجب به سمت جوان رفت و از او پرسید: چرا بیکار نشسته ای و به کمک ساکنین کلبه نرفته ای ؟
جوان لبخندی زد و گفت : من اولین خواستگار این زنی هستم که در آتش گیر افتاده است
او و خانواده اش مرا به خاطر اینکه فقیر بودم نپذیرفتند و عشق پاک و صادقم را قبول نکردند
در تمام این سالها آرزو می کردم که کائنات تقاص آتش دلم را از این خانواده و از این زن بگیردو اکنون آن زمان فرا رسیده است
شیوانا پوزخندی زد و گفت : عشق تو عشق پاک و صادق نبوده است عشق پاک همیشه پاک می ماند!
حتی اگر معشوق چهره عاشق را به لجن بمالد و هزاران بی مهری در حق او روا سازد
عشق واقعی یعنی همین تلاشی که شاگردان مدرسه من برای خاموش کردن آتش منزل یک غریبه به خرج می دهند
آنها ساکنین منزل را نمی شناسند اما با وجود این در اثبات و پایمردی عشق نسبت به تو فرسنگ ها جلوترند
برخیز و یا به آنها کمک کن و یا دست از این ادعای عشق دروغین ات بردار و از این منطقه دور شو!
اشک از چشمان جوان سرازیر شداز جا برخاست
لباس های خود را خیس کرد و شجاعانه خود را به داخل کلبه سوزان انداخت
بدنبال او بقیه شاگردان شیوانا نیز جرات یافتند و خود را خیس کردند و به داخل آتش پریدند و ساکنین کلبه را نجات دادند
در جریان نجات بخشی از بازوی دست راست جوان سوخت و آسیب دید اما هیچکس از بین نرفت
روز بعد جوان به درب مدرسه شیوانا آمد و از شیوانا خواست تا او را به شاگردی بپذیرد و به او بصیرت و معرفت درس دهد
شیوانا نگاهی به دست آسیب دیده جوان انداخت و تبسمی کرد و خطاب به بقیه شاگردان گفت :نام این شاگرد جدید معنای دوم عشق است
حرمت او را حفظ کنید که از این به بعد برکت این مدرسه اوست!
نوع مطلب : داستان،
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
داستان های شیوانا عشق پیر و جوان Story Shivana
پنجشنبه 28 فروردین 1393 :: نویسنده : SASAN pourali
داستان های شیوانا عشق پیر و جوان Story Shivana
شیوانا با چند تن از شاگردانش همراه کاروانی راه می سپردند
در این کاروان یک زوج جوان بودند و یک زوج پیر و میانسال
زوج جوان تازه ازدواج کرده بودند و زوج پیر سال ها از ازدواجشان گذشته و گرد سفید پیری بر سر و چهره شان پاشیده شده بود
در یکی از استراحتگاه ها زن جوان به همراه بانوی پیر به همراه زنان دیگری از کاروان برای چیدن علف های گیاهی از کاروان فاصله گرفتند
و شوهران آنها کنار شیوانا و شاگردانش در سایه نشستند و از دور مواظب آنها بودند
در این هنگام زن جوان و زن پیر روی زمین نشستند و با ناراحتی به پاهای خود چسبیدند
یکی از شاگردان شیوانا به آن دو اشاره کرد و گفت :
آنجایی که آنها ایستاده اند پر از خارهای گزنده است و اگر این خارها در پای انسان فرو روند درد زیادی را به همراه دارند
به گمانم این خارها در پای آنها فرو رفته است
مرد جوان بیخیال با خنده گفت :
بگذار عذاب بکشند تا دیگر هوس علف چینی به سرشان نزند
مرد پیر در حالی که چهره اش بسیار درهم شده بود و انگاری داشت درد می کشید از جا پرید و به سمت همسرش دوید و به کمک او رفت
مرد جوان هم با خنده دنبال او رفت تا به همسرش کمک کند
شب هنگام موقع استراحت شیوانا با شاگردانش کنار آتش نشسته بودند
و راجع به وقایع روزانه صحبت می کردند
شیوانا در حین صحبت گفت : متوجه شدید مرد پیر چقدر همسرش را دوست دارد؟ حتی بیشتر از مرد جوان!
یکی از شاگردان با تعجب گفت : از کجا فهمیدید که عشق مرد پیر بیشتر از جوان بود؟ هر دو برای کمک نزد همسرانشان شتافتند؟
شیوانا تبسمی کرد و گفت: از روی چهره شان!
مرد پیر وقتی متوجه شد به پای همسرش خار گزنده فرو رفته همان لحظه درد تمام وجودش را فراگرفت
و چهره اش در هم رفت و چنان از جا پرید انگار همزمان او هم به پایش خار فرو رفته است و همپای همسرش داشت زجر می کشید
اما مرد جوان با وجودی که زن جوانش داشت عذاب می کشید با او هم احساس نبود و درد او را درک نمی کرد و می خندید
و جملاتی می گفت تا خودش را توجیه کند و همسرش را سزاوار ناراحتی بداند
عشق واقعی یعنی ناراحت شدن از درد محبوب و شاد شدن از شادی او
نوع مطلب : داستان،
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
گرانترین کیبوردهای جهان با قیمت های نجومی (+عکس)
شنبه 23 فروردین 1393 :: نویسنده : SASAN pourali
در این گزارش 10 کیبود گران قیمت را به شما معرفی می کنیم که احتمالا کاربران عادی استفاده ای از آن ها ندارد اما مطمئنا از دیدن آن ها پشیمان نخواهند شد.
استفاده های روزمره ما از کامپیوترها بی حد و اندازه است، این وسایل این روزها در همه جهات زندگی ما دخالت دارند.
یکی از مهم ترین قطعات کامپیوتر کیبورد است، بدون این قطعه دسترسی ورودی ما به دستگاه به شدت محدود می شود. کیبورد تا قبل از اختراع و معرفی موس تنها راه کنترل یک دستگاه رایانه بود.
اکثر افراد به کیبوردی که خریداری می کنند و برای استفاده به کامپیوتر خود متصل می کنند توجه خاصی نمی کنند، اما اگر شما علاقه خاصی به دستگاه رایانه خود دارید مطمینا در خرید این قطعه هم به شدت دقت می کنید.
کیبورد طلای خالص
قیمت: 360 دلار
این کیبورد که توسط شرکت ژاپنی وازکورا تولید شده کاملا شبیه یک کیبورد عادی است با این تفاوت که کل سطح آن با ورق هایی از طلا پوشانده است. ورق های طلای ژاپنی از سال 800 میلادی شهرت فراوانی دارند و در تزیین اجسام مختلف از آن ها استفاده می شود.
کیبورد راحتی
قیمت: 350 دلار
این کیبورد با طراحی خاصی که دارد می تواند به سه قسمت مجزا تقسیم شود و شما می توانید آن را به بهترین شکل کنار یکدیگ قرار دهید، برای مثال اگر چپ دست باشید می توانید دکمه های ماشین حساب را به سمت چپ جا به جا کنید تا استفاده از آن ها برای شما راحت تر شود.
دیتاهند حرفه ای 2
قیمت: 675 دلار
اگر از کیبوردهای که در انواع فیلم های علمی تخیلی استفاده می شود خوشتان می آید مطمینا عاشق این مدل می شوید. کیبورد دیتا هند به شکلی طراحی شده که شما دست خود را به صورت ثابت بر سطح آن قرار می دهید و تنها با جابه جایی جزیی انگشتانتان می توانید به تایپ بپردازید.
کیبورد مدیران، مالترون
قیمت: 920 دلار
شرکت مالترون تولید کننده انواع کیبوردهای راحتی است و بیشتر کیبوردهایشان به شکلی طرای شده تا حداقل خستگی را برای استفاده کنندگان به همراه داشته باشد. این کیبورد یکی از آخرین مدل های این شرکت است که با استفاده از استیل و پلی کربنات ساخته شده است.
کیبورد کاستوم دیتامنسر
قیمت: 1600 دلار
این کیبورد به صورت کامل به شکل شخصی سازی شده طراحی شده و در ساخت آن از چراغ های ال ای دی جواهری، دکمه هایی با برنامه ریزی خاص و بدنه سفارشی استفاده شده است. قیمت این کیبورد بر اساس سفارش و تقاضای شما متغیر است و در میان 1200 تا 1600 دلار قرار دارد اما با این حال شما می توانید با سفارش جواهرات بیشتر در این کیبورد قیمت آن را به شدت بالاتر ببرید.
کیبورد فنگرورک، تاچ استریم
قیمت: 1500 دلار
قیمت اصلی این کیبورد در حدود 340 دلار است اما پس از خریداری شدن شرکت تولید کننده آن و توقف تولید این مدل کیبورد قیمت آن تا 1500 دلار افزایش یافته است، در صورتی که یکی از این کیبوردها را در وضعیت مناسب در اختیار دارید می توانید آن را به قیمت خوبی به فروش برسانید.
2000-IS-DT
قیمت : 2200 دلار
آیا در حال سفر به میدان نبرد هستید ؟ پس بهتر است به فکر خرید این مدل باشید. این کیبورد از استیل مقاوم زد آب و مقاوم در برابر فشار ساخته شده است که می تواند از دمای منفی 40 درجه تا مثبت 90 درجه را تحمل کند. قیمت کیبوردهای این شرکت بر اساس نوع ساخت از 400 تا 2200 دلار متغیر است.
آپتیموس ماکسیموس
قیمت: 2400 دلار
طراحی شده توسط استودیو لبداو طراحی شده و به صورت کامل قابلیت شخصی سازی را دارا است. این کیبورد طراحی ظاهری ساده ولی زیبایی دارد. کلیه دکمه ها کاملا تاریک هستند و. شما می توانید دکمه های مورد نظرتان را با ال ای دی رنگی روشن کنید. در سمت چپ این کیبورد نیز دکمه های کاملا مخصوصی وجود دارد که هرکدام به همراه آیکون مخصوص برنام مورد نظر شما است.
آپتیموس پاپیولاریس
قیمت: 2.554 دلار
این کیبورد توسط یک شرکت طراحی روسی ساخته شده است . شما می توانید تمامی دکمه های این کیبورد را شخصی سازی کنید و بر روی آن ها شکل خاص مورد نظرتان را نمایش دهید. این کیبورد از نظر زمان عکس العمل نیز خود یک رکورددار است و می تواند به سرعت فشرده شدن هر کیبورد را تشخیص دهد.
کیبورد حرفه ای هپی هکینگ
4400 دلار
کیبوردی ساخته شده توسط زیر مجموعه شرکت فوجیتسو، این کیبورد طراح کاملا خاص و منحصر به فردی دارد. شکل آن به شدت شبیه کیبوردهای قدیمی است و دکمه های آن به شکلی است که به نظر می آید سال ها از ان کیبورد استفاده می شده است. با این حا قیمت این کیبورد عطیقه نو بیش از 4000 دلار است.
نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نقاشی سه بعدی روی زمین + عکس ها
جمعه 22 فروردین 1393 :: نویسنده : SASAN pourali
نقاشی سه بعدی روی زمین + عکس ها
عکس زیبا از نقاشی سه بعدی مزرعه
عکس زیبا از نقاشی سه بعدی مزرعه
نقاشی سه بعدی از گاو صندوق بانک و دلارهای ریخته شده روی زمین
نقاشی سه بعدی از گاو صندوق بانک و دلارهای ریخته شده روی زمین
نقاشی سه بعدی ترکیدن زمین
نقاشی سه بعدی ترکیدن زمین
نقاشی 3 بعدی زیبا روی زمین از یک تونل
نقاشی 3 بعدی زیبا روی زمین از یک تونل
نقاشی تری دی از لاکپشت های نینجا در اعماق زمین
نقاشی تری دی از لاکپشت های نینجا در اعماق زمین
نقاشی 3D از حمله کوسه ماهی گرسنه
نقاشی 3D از حمله کوسه ماهی گرسنه
نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 20 فروردین 1393 :: نویسنده : SASAN pourali
زیباترین و آموزنده ترین داستان های استاد شیوانا
در دهکده ی محل زندگی شیوانا مردی زندگی می کرد که ثروت زیادی داشت
اما با وجود ثروت زیادش همیشه بر سر خرید کالا با فروشندگان مشکل داشت و اظهار می کرد که پول کافی ندارد
روزی در بازار به خاطر همراه نداشتن پول کافی به مشکل خورده بود
و تا شیوانا را در بازار دید از او درخواست کرد پول مورد نیازش را به او قرض دهد
شیوانا قبول کرد پول را به او بدهد تنها به شرطی که تا پایان همان روز پول را برگرداند
مرد ثروتمند از این شرط شیوانا خیلی ناراحت شد
و پس از اینکه به منزلش رسید سریع پول را برداشت
و با حالتی عصبانی به مدرسه شیوانا رفت و پول را جلوی شیوانا گذاشت
و گفت : همه مردم دهکده از ثروت بی نهایت من خبر دارن
بطوری که می توانم این مدرسه را براحتی بخرم تو چرا اینقدر در گرفتن پولت عجله داشتی
شیوانا نگاهی معنی دار به مرد ثروتمند کرد و گفت :
یک اهریمن ولخرج در وجود تو وجود دارد
و تو از ترس اینکه این اهریمن تو را برای خرید در بازار وسوسه نکند با خودت هیچ وقت پول کافی نداری
این نشان می دهد تو در برابر این اهریمن ولخرج عاجزی
و به همین خاطر با برداشتن پول کم سعی می کنی او را شکست دهی
وقتی تو خودت نمی توانی به این اهریمن اعتماد کنی
چگونه انتظار داری من به تو اعتماد کنم و از هدر رفتن پولم نترسم ؟!!
نوع مطلب : داستان،
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 20 فروردین 1393 :: نویسنده : SASAN pourali
در دهکده ی محل سکونت شیوانا مردی چاه کن بود که به همراه دو پسرش چاه حفر می کرد
و با انجام این کار امور زندگی اش را می گذراند
زمانی که لازم شد در مدرسه شیوانا چاه آبی حفر شود
از مرد چاه کن و پسرانش برای این کار دعوت شد
در ازای ده سکه چاه مدرسه را حفر کنند
آنها شروع به کار کردند و طبق عادت همیشگی خود بیا عتنا به حال و هوای مدرسه موقع کار کردن با صدای بلند شعر می خواندند
و با یکدیگر شوخی می کردند و این مساله برای بعضی از ساکنان مدرسه خوشایند نبود
وقتی حفر چاه با موفقیت به پایان رسید
چند نفر از شاگردان شیوانا که از سر و صدای چاه کنها در این مدت ناراحت شده بودند
لیستی بلند بالا از اشتباهات و خطاهای رفتاری چاه کنها در طول ایام حفر تهیه کردند
و آن را به عنوان فهرست کارهای نادرست آنها به شیوانا دادند تا بر اساس این لیست مزد کارشان را ندهد
شیوانا در مقابل جمع مرد چاه کن و پسرانش را نزد خود خواند
و با احترام از بابت چاه خوبی که کنده بودند از آنها قدردانی کرد
سپس لیست ادعایی گروه شاگردان معترض را نیز برای ایشان خواند
و سپس گفت :
طبق توافق بابت کاری که انجام دادید این ده سکه به شما داده می شود
بعد از گفتن این حرف شیوانا ده سکه به مرد چاه کن داد
سپس ادامه داد :
چون کارتان خیلی خوب بود و عالی تر از حد انتظار کار کردید پس سه سکه هم به عنوان پاداش اضافی به شما داده می شود
آنگاه شیوانا سه سکه اضافی به مرد چاه کن داد
شیوانا ادامه داد :
چون درست سر موقع کار را تمام کردید پس استحقاق سه سکه اضافه دیگر را هم دارید
ولی چون خطای رفتاری داشتید و موجب آزار بعضی از ساکنان مدرسه شدید، یک سکه را به همین خاطر به شما نمی دهیم
مرد چاهکن و پسرانش با خوشحالی سکه های خود را گرفتند
و از رفتار خود عذر خواستند و قصد رفتن کردند
شاگردان معترض با صدای بلند به شیوانا گفتند :
این عادلانه نیست شما باید مزد اصلی آنها را کم می دادید ؟
شیوانا با تعجب گفت :
اینجا مدرسه اخلاق است و ما در اینجا کارهای خوب را جداگانه حساب می کنیم و کارهای بد را مجزا
ما مزد و مجازات آنها را با هم مخلوط نمی کنیم
آنها بابت کارهای خوب و عالیشان مزد خوبی گرفتند و بابت کارهای ناخوبی که داشتند مزد خوبی نگرفتند
به همین سادگی!
یاد بگیرید که در زندگی هم انسان ها را به همین شیوه مورد قضاوت قرار دهید و کارهای خوب و بد آدم ها را با هم قاطی نکنید!
نوع مطلب : داستان،
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شعر طنز این شب امتحان من چرا سحر نمی شود
سه شنبه 19 فروردین 1393 :: نویسنده : SASAN pourali
این شب امتحان من چرا سحر نمیشود ؟
بی همگان بسر شود ، بی تو بسر نمیشود
این شب امتحان من چرا سحر نمیشود ؟
مولوی او که سر زده ، دوش به خوابم آمده
گفت که با یکی دو شب ، درس به سر نمیشود
خر به افراط زدم ، گیج شدم قاط زدم
قلدر الوات زدم ، باز سحر نمیشود
استرس است و امتحان ، پیر شده ست این جوان
دوره آخر الزمان ، درس ثمر نمیشود
مثل زمان مدرسه ، وضعیت افتضاح و سه
به زور جبر و هندسه ، گاو بشر نمیشود
مهلت ترمیم گذشت ، کشتی ما به گل نشست
خواستمش حذف کنم ، وای دگر نمیشود
هر چه بگی برای او ، خشم و غصب سزای او
چونکه به محضر پدر ، عذر پسر نمیشود
رفته ز بنده آبرو ، لیک ندانم از چه رو
این شب امتحان من ،دست بسر نمیشود
توپ شدم شوت شدم ، شاعر مشروط شدم
خنده کنی یا نکنی ، باز سحر نمیشود
نوع مطلب : شعر،
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
کوتاه قدترین پیرزن دنیا (+ تصاویر)
دوشنبه 18 فروردین 1393 :: نویسنده : SASAN pourali
این زن می گوید 50 سال است که تنها زندگی می کنم ، هرگز ازدواج نکرده و فرزند هم ندارم. همسایه های او می گویند : او خیلی تنهاست ، هیچ کس به فکر او نیست و فقط برای نمایش دادن او از وی استفاده می کنند.
زینت بی ،اهل یکی از روستا های هندوستان است. نام او به عنوان پیرترین زن کوتوله جهان در کتاب رکوردهای گینس به چاپ رسیده است. طبق مدارک ارائه شده او 101 ساله است اما خودش مدعی است سن واقعی اش 12 سال بیشتر است و 113 ساله می باشد. قد او تنها سه فوت است و به قدری سن دارد که زمان حکومت بریتانیا بر هندوستان را به یاد دارد. این رکورد سابقا متعلق به خانمی بود که 74 سال سن داشت.
این زن فهرستی از آرزوهایی که دوست دارد قبل از مرگش به آن دست پیدا کند را نوشته است، بزرگترین آرزوی وی ملاقات با ستاره مشهور بالیوود "سلمان خان" است. آرزوی دیگر او سفر حج است. او می گوید : من به قدری پیر هستم که توسعه این شهر را کاملا به خاطر دارم، تمام این شهر یک جنگل پهناور بود و تا جایی که چشم کار می کرد درخت دیده می شد.
او تنها بازمانده خانواده اش است و تا کنون ازدواج نکرده است و با کمکهای دولتی زندگی خود را می گذراند ، وی ماهانه 275 روپیه دریافت می کند.او می گوید 50 سال است که تنها زندگی می کنم ، هرگز ازدواج نکرده و فرزند هم ندارم. همسایه های او می گویند : او خیلی تنهاست ، هیچ کس به فکر او نیست و فقط برای نمایش دادن او از وی استفاده می کنند.
نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
داستان های شیوانا نقطه ضعف شکارچی
دوشنبه 18 فروردین 1393 :: نویسنده : SASAN pourali
داستان های شیوانا نقطه ضعف شکارچی
جوانی نزد شیوانا آمد و به او گفت :
در مدرسه ای که درس می خوانم پسر ثروتمندی است که خود را خیلی زرنگ می داند
و به واسطه ثروت پدرش مسولین مدرسه هم از او حمایت می کنند
البته انکار نمی کنم که او فردی واقعا باهوش است اما از این هوش خود برای بی آبرو کردن و خراب کردن بقیه بچه ها استفاده می کند
ما هم از او خیلی می ترسیم و مقابل او جرات حرف زدن نداریم
چون می دانیم هر چه بگوییم علیه ما روزی استفاده خواهد شد
او قلدر مدرسه شده است و همه به او باج می دهند تا کاری به کارشان نداشته باشد
درست مثل یک شکارچی شده که بقیه بچه ها طعمه او هستند
و او هر روز در کمین است تا نقطه ضعفی در ما مشاهده کند و از آن علیه ما استفاده کند
تحمل این اوضاع برای ما خیلی سخت شده و به همین خاطر نزد شما آمدم تا مرا راهنمایی کنید با او چه کنیم؟
شیوانا با لبخند گفت :
نقطه ضعف شکارچی احساس شکارچی بودن اوست
به زبان ساده نقطه ضعف هر انسانی همان نقطه قوت اوست که اگر مواظب نباشد می تواند باعث شکستش شود
پسر جوان با تعجب گفت : چگونه از نقطه قوت فردی علیه خودش استفاده می شود؟
شیوانا گفت : با تقویت آن نقطه قوت تا حدی که جلوی عقل او را بگیرد
اگر کسی خود را فوق العاده باهوش و نابغه می داند و از این مسیر به دیگران لطمه می زند
هر نوع مقابله ای با او باعث قوی تر شدن او می شود
چون سعی می کند خود را مجهزتر و قویتر کند تا بتواند با رقبای جدید مقابله کند
اما اگر مخاطب او خودش را به ابلهی بزند و به گونه ای رفتار کند که او احساس کند زرنگی اش کفایت می کند
ضمن اینکه دیگر به فکر تقویت نقطه قوت خود نمی افتد ضرورتی به تغییر روش خود نیز نمی بیند
و با همان روش و شیوه تکراری و قدیمی عمل می کند و در نتیجه قابل پیش بینی و کنترل می شود
پسر جوان با لبخند گفت :
فکر کنم فهمیدم منظورتان چیست
روزی گنجشک مادری را دیدم که برای دور کردن ماری از لانه اش خود را جلوی مار به مریضی زد
و لنگان لنگان مار را آنقدر دنبال خودش کشاند تا به نزدیک مرد مزرعه داری رسید
و مزرعه دار مار مهاجم را از بین برد
شیوانا با لبخند گفت :
اما فراموش نکنید که این قاعده در مورد همه آدم ها از جمله خود شما هم صدق می کند
مواظب باشید این نقطه قوت جدیدی که یافتید به نقطه ضعفتان تبدیل نشود
نوع مطلب : داستان،
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
داستان های شیوانا عشق بی وفا Faithless Love
شنبه 16 فروردین 1393 :: نویسنده : SASAN pourali
داستان های شیوانا عشق بی وفا Faithless Love
روزی شیوانا پیر معرفت یکی از شاگردانش را دید که زانوی غم بغل گرفته و گوشه ای غمگین نشسته است
شیوانا نزد او رفت و جویای حالش شد
شاگرد لب به سخن گشود و از بی وفائی یار صحبت کرد و اینکه دختر مورد علاقه اش به او جواب منفی داده و پیشنهاد ازدواج با دیگری را پذیرفته است
شاگرد گفت که سال های متمادی عشق دختر را در قلب خود حفظ کرده بود و با رفتن دختر به خانه مرد دیگر او احساس می کند باید برای همیشه با عشقش خداحافظی کند
شیوانا با تبسم گفت : اما عشق تو به دخترک چه ربطی به دخترک دارد؟
شاگرد با حیرت گفت : ولی اگر او نبود این عشق و شور و هیجان هم در وجود من نبود
شیوانا با لبخند گفت : چه کسی چنین گفته است
تو اهل دل و عشق ورزیدن هستی و به همین دلیل آتش عشق و شوریدگی دل تو را هدف قرار داده است
این ربطی به دخترک ندارد
هر کس دیگری هم جای دختر بود ، تو این آتش عشق را به سمت او می فرستادی
بگذار دختر برود ! این عشق را به سوی دختر دیگری بفرست
مهم این است که شعله این عشق را در دلت خاموش نکنی
معشوق فرقی نمی کند چه کسی باشد !
دختر اگر رفت با رفتنش پیغام دادکه لیاقت این آتش ارزشمند را ندارد
چه بهتر ! بگذار او برود تا صاحب واقعی این شور و هیجان فرصت جلوه گری و ظهور پیدا کند !
به همین سادگی!